note8

بهار، بهار!

بهار بهار
پرنده گفت یا گل گفت؟
خواب بودیم و
هیچکی صدایی نشنفت!
*
بهار، بهار

صدا همون صدا بود
صدای شاخه‌ها و ریشه‌ها بود
بهار، بهار

چه اسم آشنایی!
صدات میاد اما خودت کجایی؟
وا بکنیم پنجره‌ها رُ یا نه؟
تازه کنیم خاطره‌ها رُ یا نه؟
*
*
بهار اومد لباس ِنو تنم کرد
تازه‌تر از فصل شکفتنم کرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدُ آورد از تو کوچه تو خونه
(حیاطِ ما یه غربیل
باغچه‌ی ما یه گلدون
خونه‌ی ما همیشه
منتظر ِ یه مهمون)
بهار، بهار

یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه‌ها بود
خواب و خیال ِهمه بچه‌ها بود
یادش بخیر بچگیا چه خوب بود
حیف که هنوز صُب نشده غروب بود
آخ که چه زود قلکِ عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
*
*
بهار اومد برفا رُ نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
چقدر دلم فصل بهارُ دوس داشت
وا شدنِ پنجره هارُ دوس داشت
بهار اومد پنجره هارُ وا کرد
منو با حسی دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
حیف که هَمَش سوال ِبی‌جواب شد
دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صب تا شب دنبال ِ آب و نون بود
*
*
بهار اومد اما با دست خالی
با یه بغل شکوفه‌ی خیالی
بهار بهار گلخونه‌های بی‌گُل
خاطره‌های مونده اونورِ پل
بهار بهار یه غصه‌ی همیشه
منظره‌های مات ِپشت ِشیشه
بهار، بهار

حرفی برای گفتن
تو فصلِ بی‌حوصلگی شکفتن
*
*
بهار، بهار

پرنده گفت یا گل گفت؟
ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت

                                                         شاعر: محمد علی بهمنی

آخر نوشت:

داره عید میرسه!یاده اون شعره افتادم که بابام همیشه نزدیکای عید میخونه:

عید اومد و ما لختیم

رفتیم به بابا گفتیم

عید اومد و ما لختیم

...

امسال درسته سال بدی بود، خیلی بد!ولی داره تموم میشه!

امیدوارم با ساله جدید همه چیز درست بشه.

سبز باشید و سبز بمانید، مثل بهار!

یاعلی!


+ ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٧
    پيام هاي ديگران ()